كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
609
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
در اين ولا ، خبر آمدن سلطان احمد از جانب بغداد آمد . شاه على و شبلى بيرون رفته چون آن خبر دروغ بود شبلى به علفخوار سهند فرمود . قرا محمد تركمان به استدعاى تبريزيان ، هيژدهم جمادى الأول به تبريز آمد و در قروق هشترود به شبلى رسيده صفوف معركه تعبيه دادند و شبلى به نفس خود مردانگيها نمود . امّا چون اجل موعود رسيده بود او را گرفته به قتل آوردند و مردم از ظلم او خلاص شدند و شاه على در مراغه به صورت درويشان گريخت و تركمانان چند روز بوده شهر را به جالق و قرا بسطام سپردند و عازم ولايت خود شدند و محمد دواتى با تراكمه رفت « 1 » و خواجه جوهر به تبريز آمده عدل و داد آغاز نهاد و رعايا آسودند و مفسدان را گوشمال داده عمر قبچاقى « 2 » را به تاراج ارّان فرستاد و جمعى را به غارت تراكمهء جانانى كه مال بسيار داشتند نشان داد و محمود خلخالى هرچه آن دو گروه گرفتند بازستده چيزى به خداوندان داد و باقى را خود تصرف نموده به تبريز آمد و عمر قزوينى را به حكومت گذاشت و او نيكو معاش كرد . ذكر احوالى كه ميان آل مظفر در فارس و عراق در اين سال به ظهور [ پيوست ] « 3 » شاهزادگان مظفريه به موجب فرمان صاحبقران هريك حاكم ولايتى
--> ( 1 ) . ايضا : « و رفتن تراكمه سبب اين بود كه چون خبر بديشان رسيد كه جماعت آق قيلو ( - آق قوينلو ؟ ) بر سر قرا محمد آمدهاند و او را به قتل آوردهاند چون اين خبر معلوم كردند مجال اقامت نداشتند . » ص 245 ( 2 ) . ايضا : « ياغى باستى عمر قبچاتى را به ارّان فرستاد . او ايلها و تراكمهء بلوكات را كوچ كرده بدين طرف مىآوردند . محمود خلخالى را خبر شد . در عقب او بيامد و با او حرب كرد . ياغى باستى به [ - ] رفت . سيد سيف الدين قزوينى در پل خداآفرين به ياغى باستى برسيد . ياغى باستى بگريخت . . . خواجه جوهر او را كشت و مدتى در شهر بود به طرف النجق روانه شد . خواجه جوهر چون به قلعه رسيد آلتون را مقرر كرد كه تراكمه چوپانى را كه متمولترين تراكمه بودند غارت كنند . تراكمه و ملك چوپانى را غارت كردند و گوسفند و مواشى بىقياس بگرفتند و از راه و رزقان به طرف قلعهء النجق مىبردند . محمود خلخالى را خبر شد . در عقب ايشان بيامد . التون و عماد الدين ( نايب خواجه جوهر ) بگريختند و غنيمت بگذاشتند . . . . » ص 245 ( 3 ) . س ، ك : آمد .